Sunday, April 16, 2006

uranium enrichment and Iranian rights- غنی سازی اورانیوم وحق ایرانیان

ایران توانست اورانیوم را غنی کند. این خبری است که حاشیه ایی با ارزش دارد. قصد دارم سود و زیان این مسئله را از چشم مردم ایران بسنجم و به نقد دیگر توجیهات سیاسی آن بپردازم.

اول توضیح کوچکی که پرونده اتمی ایران چگونه به این مرحله رسید. ایران برای تقریبا پانزده سا ل به طور مخفی این برنامه را دنبال میکرد، بعد از اینکه این برنامه بر ملا شد این سعی کرد تا با شفاف سازی مسائل و با سیاست اینکه ما کار خلافی نمی کنیم، هرچند مخفی این کاررا کرده ایم، از ارجائ پرونده ایران به شورای امنیت جلوگیری کند. ایران موفق شد و انجام آن موفقتی استراتژیک برای تیم مزاکره کننده محسوب میشود. سپس ایران با استفاده از شکاف سیاسی آلمان و فرانسه در برابر آمریکا خواست که با این کشور ها وارد مزاکره شده و به یک توافق بلند مدت دست پیدا کند که حاصل کار پیمان پاریس بود. پیمان پاریس که درآن ایران بابت تعلیق برنامه غنی سازی خود برنامه های تشویقی زیادی همچون حذف تحریم اقتصادی ایران توسط آمریکا و سرمایه گذاری خارجی بالا و ساخت راکتورهای مدرن دریافت میکرد. اما اروپاییان از ایران می خواستند که ازحق خود بگذرد که ایران قبول نکرد رسما از حق خود بگذرد و دو سال مزاکره در این باب در حالی که ایران داوطلبانه برنامه های خود را متوقف کرده بود به نتیجه نرسید. در آخرین روزهای خاتمی ایران برنامه های خود را از سرگرفت که آغازی بود برای سیر جدید پرونده ایران که به شورای امنیت ختم شده است. طرح روسیه هم در آخر بی نتیجه ماندو ایران در یک طرف و دنیا در طرفی دیگر قرارگرفته اند. ایران سعی دارد به دنیا نشان دهد که ما دیگر تکنولوژی داریم و این برگشت پذیر نیست تا مذاکرات دست پرتری داشته باشد، هر چند آمریکا سوء استفاده کامل را از این اتفاق کرده و با کنار هم گذاشتن سخنان جنگجویانه احمدی نژاد و یکدنگی ایران در پیشبرد برنامه هسته، ایران را بزرگترین تهدید دنیای جدید معرفی کند. تا جایی که اکثریت مردم آمریکا موافق حمله نظامی به ایران هستند.

در این دوران احمدی نژاد با استفاده بهینه از این پرونده و تبدیل آن به یک پرونده ملی و قهرمان سازی های عوام پسند و پوپولیستی سعی دارد تا نگاه ها را از ناکارا بودن برنامه های معیشتی خود بردارد و خود را به مصدقی جدید تبدیل کند. تیم مزاکره کننده سعی دارد با اتکا به نقاط قوت ایران تا آنجا که ممکن است از موضع قوی تری برخوردار شود و فکر میکنند همیشه برای بازگشت وقت هست پس بگذار بلوف بزنیم و ببینیم چه می شود.

اما نقاط قوت ایران شامل نفت ، امنیت عراق و خاورمیانه می شود. اما ایران می داند که اوپک حاضر است افت فروش نفت ایران را تا یک سال جبران کن دو نقش ایران در عراق ، لبنان و فلسطین مسلما نقشی حیاتی و تاثیر گذار نیست هر چند بی هزینه هم نیست.

حال به بحث پیرامون این پرونده بپردازیم :

اول اینکه طبق ان تی پی ایران حق دارد به تکنولوژی هسته ایی صلح آمیز دسترسی داشته باشد اما بر طبق ضوابطی. که ایران متاسفانه این ضوابط را رعایت نکرده و تا به حال چندین بار گزارش های دروغ و کتمان کاری کرده است. اما این حقی است در کنار دیگر حقوق مردم ایران ، ایرانیان حق دارند از بهترین دانش پزشکی هم برخوردار باشند ، حق دارند امن ترین جاده ها را نیز داشته باشند ، حق دارند بهترین و پیشرفته ترین مراکز دانشگاهی و تحصیلی داشته باشند وکمتر از این نیست که آنها حق دارند که کار داشته باشند. حال هیچ یک از این حقوق برایشان مهیا نشده باید هزینه سنگین این دانش اتمی رابپردازند. براستی چرا؟ و اگر ایران بفرض پنج سال صبر میکرد و با مشوق های اقتصادی در جهت پیشرفت همه جانبه زندگی مردم حرکت میکرد عاقلانه تر بود یاشرایط بوجود آمده؟ شاید هم این یکی از دلایلی باشد که خارجیان را به این نتیجه میرساند که ایران که اینگونه به ر ودر رویی با جهان میرود حتما برنامه دیگری در سر دارد وگر نه چه عقل سلیمی و چه دولت خیر خواهی برای ملتش چنین مشکلاتی ایجاد میکند. از این است که آنها ایران را در راه بمب اتمی می بینند و نه انرژی اتمی.

از طرفی دیگر، چه عجله ایی برای این سوخت وقتی که راکتوری وجود ندارد ودر بهترین شرایط تا حد اقل پنچ سال آینده هم نخواهد بود، سوخت راکتور بوشهر هم طبق قرار داد با روسها باید بمدت ده سال توسط آنها تامین شود. پس این است که جهانیان باز هم توجیهات ایران را قبول نمی کنند.

دوم اینکه این پرونده ملی نیست! نمی دانم با چه منطقی این تبدیل به پرونده ملی شدولی آنچه روشن است سیاستی است که دولت احمدی نژاد برای سودجویی کامل از این پرونده به نحو زیرکانه ایی انجام داده است تا حتی قدرت مانور لایه های منطقی تر و صلح جوی تر نظام را به حداقل برساند. اما این پرونده در اصول هیچ جنبه ملی ندارد و می توانست به آسانی در حد مسایل وزارت امور خارجه حل شود. پرونده ملی پرونده ایست که زندگی و منافع ملت ایران، تمامیت ارضی ایران و یا حکومت منتخب مردم ایران در آن مطرح و ذی نفع باشد. پرونده ای همچون غرامت ایران از عراق بابت جنگ ایران وعراق که بفراموشی سپرده شده است و یا جزایر سه گانه خلیج فارس. این ملی کردن انرژی اتمی و قیاس با ملی کردن صنعت نفت و استفاده توام احساسات ملی و اسلامی حاکی از مستاصل بودن حکومت در حفظ این برنامه دارد.

سوم این غرور ملی و افتخار نتیجه گیری بی دلیلی از این پرونده و غنی سازی اورانیوم است. برنامه مضحکی که احمدی نژاد درمشهد انجام داد تنها برنامه ایی عوام فریب و دلقک گونه ایی بود که تنها تمسخر دنیا را برایمان خرید و نه افتخار. اولا تکنولوژی غنی سازی متعلق به شصت سال پیش است ، پس ما آنرا کشف نکرده ایم. دوما تمام دستورات و نقشه ها را که از عبدل قدیر خان پاکستانی خریده ایم و سانتروفوژها را هم از آفریقای جنوبی و کره شمالی ، حال مونتاژ یک تکنولوژی شصت ساله اینهمه افتخار برانگیز است؟ اگر فکرمیکنندهست ، پاکستان چه افتخاری برای خود خریده است با داشتن بمب اتم؟ آیا دردی از مردم پاکستان کم شده است؟ افتخار وقتی است که در بین کشورهای جهان جزو کشورهایی باشیم که بهترین شرایط زندگی برای شهروندانشان مهیاست و نه اینکه در ته جدول باشیم . افتخار به این است که کشوری نباشیم که رکورد دار فرار مغزها است. افتخار و غرور ملی از آن کشوری است که مردمانش در عدالت ، آزاد و مرفه زندگی کنند، ونه اینکه سوخت اتمی مونتاژ کنند.

در آخر بر این عقیده ام که سیاست تنش زدایی و کسب اطمینان بین المللی می بایست سرلوحه سیاست ایران قرار میگرفت و از رویارویی با دنیا دوری می جست. ایران بزرگترین اشتباهی که کرده بوجود آوردن شرایطی بود که آمریکا و اروپا را در برابر ایران متهد کرد و پرونده را به شورای امنیت فرستاد. و ایران باید بداند اگر ایران با شوروی و چین قرار داد تجاری دارد، حجم تجارت چین و روسیه با آمریکا لااقل صد برابرتجارت آنها با ایران اس، پس آنها آمریکا را نمیگذارند ایران را انتخاب کنند. واینکه چشم بدوزیم به ایجاد ناامنی در منطقه و دفاتر ثبت نام از داوطلبان شهادت ایجاد کنیم دردی از این مملکت نخواهد کاست و در جنگ تاثیری نخواهد داشت همانطور که عراقی که هشت سال نتوانستیم شکستش دهیم در بیست روز از هم پاشید. واگر جنگی در بگیرد همه ایرانیان صدمه خواهند دید و این آمریکاست که یک بمب را هم در خاکش تجربه نخواهد کرد.

امیدوارم افرادی عاقل تر از احمدی نژاد ها سیر این پرونده را تغییر دهند تا خونی از هیچ انسانی ریخته نشود و منافع واقعی ایران صدمه نبیند. امیدوارم همچون دعایی که پاپ بندیکت شانزدهم در عید پاک کرد این پرونده به جنگ و خونریزی منجر نشود و راهی دیپلماتیک برای آن پیدا شود.






Tuesday, March 28, 2006

در باب زندگی

هرکس که عمیق به زندگی نگاه کند و دید انتقادی به آن داشته باشد و سئوالاتی منطقی و اصولی که برایش مطرح می شود بی جواب بماند مخصوصا در دنیای وارونه و غیر انسانی پست مدرن سرمایه داری، مسلما از زندگی منزجر خواهد شد.
حال باید چه کرد؟ آیا این یک پارادوکسی است که مجبوری برای لذت بردن از زندگی خودت را به حماقت بزنی؟ و آیا نمی توان به زندگی دیدی امیدوارانه و زیبا داشت؟ شاید اگر حیات را به عنوان یک واقعیت غیرهدفمند فرض کنیم ( از بحث مذهبی میگذرم). زندگیمان را تصادفی و در یک بازه زمانی مشخص تاریخی ، بدون هدف غایی آنوقت زندگی رنگ دیگری پیدا میکند. زندگی صفحه خالی ایی خواهد بود که ما می توانیم با اندک محدودیت هایی بازی مورد قبولمان را طراحی کنیم ، برد و باخت ( که می توان سعادت و درماندگی هم نامید) در این بازی به تعریف بازی که خود کرده ایم بستگی دارد. هرچه این بازی پیچیده تر طراحی شود لذت برد و بازی آن بیشتر خواهد بود. بفرض یک شخص ساده روستایی این بازی را "بقا" تعریف کرده و تولید نسل و نیازهای اولیه برایش اولویت است، از طرفی مذهب با ایجاد قوانین بسیار و هدفمند کردن هر حرکت انسان یک ماتریس بی نظیر در انسان نگارده که زندگی را بس زیبا میگرداند، چون هر لحظه شخص مشغول رعایت سلسله دستورات است و انجام هر یک از آنها به او احساس رضایت و برد نسبی میدهد.

اگر با یک ذهن منتقد و باز ، بدون تعریف این بازی (ماتریس) حرکت کنی و بگذاری سیستم سرمایه داری برای تو تصمیم بگیرد طولی نخواهد کشید که همچون یک زندانی ( همچون رمان 1984) خود را یک عضو فیزیکی تابع که مفعول سیستم است خواهی دید و یاس وجودت را خواهد خورد. اما اگر بتوانی خلاف آب شنا بکنی و با قوانین خودت به شکل یک سیستم مجزا با دنیای مدرن رابطه داشته باشی، از ارزشهای مدرن و تمدن جدید بهره مند شوی ولی خود را عضو کور آن نکنی و سیستم ارزشی خودت را زیبا طراحی کرده باشی ، آنوقت زندگی می تواند زیبا و لذت بخش باشد.

بهرحال میدانيم که ذهن بر اساس تجربه و امتحان شکل میگیرد و هیچ چیز را نمی توان مطلق دانست، باید سعی کنیم از این نسبیت برای بهینه سازی این تجربه زمانی که در ذهنمان در جریان است تلاشی نرم افزاری بکنیم

Friday, September 09, 2005

نیویورک

در گوشه ايی در شهر نيويورک نشسته ام . خيابان سوم، در کافه ايی. به شارز آزناوور گوش ميکنم و پشت ميزی نشسته ام که غريب است : شش نفر پشت اين ميز نشسته اييم و همه لپ تاپهايشان باز و کسی کسی را نمی بيند. شلوغ و تنها. اين شايد بهترين تعريف اين شهر بزرگ باشد. شهری که وقتی در محله های آن راه ميروی گويا در نقشه جغرافيا قدم می زنی. هر گوشه و مردمانی با زبانهای مختلف و نژادی متفاوت ،‌ اما همه در يک چيز مشترک : خشونت شهر.
از بهنود خواندم و روزنامه شرق و در صفحه باز ديگری نيويورک تايمز،‌ در گوشه ايی تلويزيونی سی ان ان پخش ميکند؛ کاترينا و اينکه بوش روز دعای عمومی اعلام کرده است. در شرق از بحث ولايت فقيه در مجلس خبرگان می خواندم و در اينترنت هتلی در بوستون رزرو کردم.
سرم را که بالا کردم ديدم سه نفر از آدمهای پشت ميز عوض شده اند،‌ فرقی نکرده است!! ساختار همين است.
به خانه ميروم.

Monday, July 18, 2005

قاضی مرتضوی

این قاضی مرتضوی هم برای خود شخصیتی ساخته فراموش نشدنی و نابخشودنی. او امروز با وقاهتی مثال زدنی و با کور و کودن دانستن مردم میگوید که گنجی برای عمل زانو به بیمارستان رفته است. در مصاحبه اش چندین مشکل منطقی دارد که نباید ناگفته بماند. او در مصاحبه اش گفته است:

بدنبال معاينات روزانه گنجى توسط پزشكان متخصص زندان ، روز جمعه گذشته وى ابراز داشت كه از ناحيه زانو ، احساس درد مى كند كه عكس ام.آر.آى گرفته شده از وى ، در اختيار شوراى پزشكان قرار گرفت تا ظرف بيست ساعت ، ضرورت و يا عدم ضرورت انجام عمل جراحى پاى وى ، توسط پزشكان اعلام نظر شود.شورا پزشكان ، ديروز در نامه اى خطاب به زندان اوين اعلام نمودند كه مينيسك پاى راست آقاى اكبر گنجى پاره شده و احتياج به عمل جراحى دارد، زندان اوين نيز پيرو اين اعلام نظر ، نامبرده را به بيمارستان مربوطه منتقل تا پس از اتمام درمان ، اعاده شود.

و سپس می گويد:
آقاى اكبر گنجى برغم تبليغات كاذب رسانه هاى معاند و بيگانه اساسا در اعتصاب غذا نبوده و بصورت مرتب مواد غذايى و پروتئينى مصرف مى كند و همانگونه كه شوراى پزشكان متخصص بعدازظهر جمعه گذشته او را معاينه نموده و در نظريه خود سلامت كامل ايشان
را گواهى كرده اند ، ادعاى برخى افراد مغرض و فرصت طلب بمنظور ايجاد فضاى تبليغى كاذب ، چيزى جز دروغ پردازى ارزيابى نمى شود.
وى افزود: اينگونه جوسازى هاى كاذب هيچگونه اثرى در تصميم گيرى قضايى دادسرا پيرامون آقاى گنجى نداشته و اتخاذ مسيرهاى قانونى براى اينگونه متهمين مفيدتر از جوسازى هاى كاذب خواهد بود

و ادامه می دهد: جاى بسى شگفتى است دوستانى كه در رسانه ها به ايشان توصيه مى كنند كه دست از اعتصاب غذا بر دارد ، همين افراد حسب اطلاعات واصله مشوق اصلى او در اقدامات غيرمتعارف هستند و از اينكه متوجه شدند اكبر گنجى در زندان از مواد غذايى و پروتئينى استفاده مى كند و هيچگونه خطرى از اين بابت متوجه او نيست ، بسيار نگران و دلسرد شده اند.
دادستان تهران در پايان اين گفت وگو به افرادى كه برغم اطلاع دروغ بودن موضوع به جوسازى تبليغاتى و تهيه خوراك رسانه اى براى ضدانقلاب و دشمنان مى پردازند ، توصيه كرد ، دست از اينگونه بازيهاى سياسى و مضحك برداشته و كار شرافتمندانه ديگرى پيشه كنند.

اولا از یک زندانی که هیج مشکلی ندارد روزانه تست پزشکی بعمل میآید؟ پس مشخص است که او مریض است که روزانه معاینه می شود.

دوم اینکه اگر گنجی بنا به هردلیلی مریض است و احتیاج به معاینه روزانه دارد چطور مینیسک پای او پاره شده است ؟ مینیسک که با خواب پاره نمی شود. و چطور به این سرعت برای او شورای پزشکی تشکیل میدهند تا به درد پای او برسند ولی در چند سال گذشته به درخواست او برای درمان بیماری تنفسی ترتیب اثر داده نشده و او را برای مداوا که همه پزشکان معالج هم گواهی داده اند به بیمارستان نفرستاده اند؟

سوم اینکه میگوید چون پزشکان معالج جمعه گذشته سلامت او را تایید کرده اند او اعتصاب غذا نکرده است. ولی طبق همان گزارش او را برای درمان مینیسک پا به بیمارستان منتقل کرده اند، پس گزارش تایید نمی کند که او در سلامتی کامل است. دوما حتی اگر در سلامت کامل بوده چرا هر روز معاینه می شودو در آخر اعتصاب غذا باعث نمی شود در گزارش پزشکی به عنوان یک بیماری درج شود. چرا پزشکان بیطرف برای ملاقات نرفته اند تا نه تنها سلامتی وی بلکه تاکیدا به این نکته رسیدگی کنند که او در اعتصاب غذا هست یا نه؟

چهارم اینکه در پاراگراف آخر می گوید دوستانش از او خواسته اند دست از اعتصاب بردارد، دوستانی که خود مشوق او هستند و چون او اعتصاب نکرده، دلسردند. اگر کسانی از گنجی خواسته است که اعتصاب کند و نکرده چطور هنوز از او دفاع می کنند و می خواهند به کاری که نکرده پایان دهد؟ چطور انسانهای با آبرویی که از او می خواهند به کار خود پایان دهد و بدن با ارزشش را به مرگ ندهد، هیج نوشته ای ندارند که از او این خواسته باشند؟

این مصاحبه تنها چیزی که به آدم القا نمی کند این است حرفی که زده می شود حقیقت است و از دادستان تهران شنیده می شود. مسندی که انسانهای عادل راشاسته است و نه دروغگویان را.

Sunday, July 17, 2005

هدف

گاهی رسیده ایم و ندانسته ایم که رسیده ایم. و گاه هیچ گاه نرسیده ایم ، شاید چون نمی دانستیم به کجا باید برسیم و یا اصلا رسیدن هدف نبوده است. شاید بوده ایم و رفته ایم که فقط باشیم و یا شاید هیچ هدفی جز لحظه برایمان ارزشمند نبوده است. شاید اگر از خیلی ها بپرسی که چرا زندگی می کنی جوابی جز اینکه تا "زندگی کنم" را نمی شنوی. در ذهن ما رویا هایی وجود دارد ، شاید متعالی، شاید ساده ، که تعیین متعالی بودن و ساده بودن آنها هم به تعریفمان از زندگی برمیگردد ، بعضی ها برای آن آرزوها زندگی می کنند و گروهی آرزو را به کناری گذاشته اند و به روزمرگی زندگی مشغولند. نمی دانم روزی که به پایان عمر می رسیم نخواهیم پرسید این عمر که گذشت چه حاصلی داشت؟ تنها اینکه خوش گذشت و ارزش های کهن زندگی چون تشکیل خانواده و زندگی سالم کفایت میکنند ، یا تعاریف مذهبی "زندگی بعد از مرگ" می تواند به عمر گذشته ،ارزشی اندوخته برای زنگی بعد از مرگ ببخشد.

من در تعریفم دوست دارم؛ با زندگی ام جهان بهتری بوجود آمده باشد. در هر شاخه ای می توان این هدف را گنجاند که من با انجام این کار، که هر حرفه ای می تواند باشد، دنیای بهتری می سازم. موضوع تعریف هدف است . شاید دونفر یک کار واحد انجام دهند با هدف های متفاوت ، و این تعیین هدف است که بهره و لذت عمل را افزایش می دهد. باید کارهایمان هدف دار باشد و در هر عملی که انجام میدهیم بتوانیم نتیجه ایی که دنیا ، دنیای بهتری خواهد شد را استنتاج کنیم.

شاید تعریف دنیای بهتر ، خود ما را دچار نقصان بکند. چه دنیایی دنیای بهتر است؟ دنیای سوسیالیست یا دنیای سرمایه دار، دینای مسیحی یا دنیای مسلمان؟ کدام دنیا؟ به نظر من دنیای بهتر دنیایی است که مردمش با دل خوش به خواب روند. دنیایی است که کسی با درد وفقر، با حس تجاوز،با حس تنفر، با حس نا امیدی واز همه مهمتر بی هدف زمان نگذراند. و من معتقدم اگر همه بر این باور که دنیای بهتری بسازیم همساز باشیم، حاصلی یکسان خواهیم داشت و آن دنیایی است از مجموعه دنیاهای خوب کوچکی که ما برای خود ساخته ایم و از این مهمتر، دنیای خود؛ زندگیمان را، رنگی زیبا بخشیده ایم.

Thursday, July 14, 2005

کارنامه مردود

انتخابت ایران تمام شد و حال وظیفه ماست که جدا از هیجانات انتخابات درک خود را از این مجموعه مسائلی که رخ داد بالا ببریم. این انتخابات بازی های فراوان داشت و نوبری بود برای جمهوری اسلامی چه از بابت اولین انتخاباتی که به دور دوم رفت و هم از بابت دخالت و تاثیر سازماندهی شده ی نطامیان.

بازنده واقعی این انتخابات کارنامه بیست و شش ساله جمهوری اسلامی بود. اگر درست بنگریم کسانی که به نظام رای داده اند بیش از چهار میلیون نبوده اند. که شامل رای لاریجانی و کسری از آرای هاشمی بود. آرای احمدی نژاد( جدای آرای خریداری شده ) ، کروبی ،قالیباف ، معین و کسری از هاشمی همگی بر اساس تبلیغاتی جذب شد که گذشته جمهوری اسلامی را پر خطا معرفی می کرد و هریک خود را راهکاری جدید برای ایران معرفی می کردند. هاشمی سمبل انقلاب است و کارنامه سیاسی او گره خورده ی جمهوری اسلامی است ، کسی که به یک ناشناس باخت. اما احمدی نژاد که در دور دوم دوازده میلیون رای به خود افزود، آرای کروبی ، قالیباف ، ونا امیدان کم در آمد را از آن خود ساخت. کسانی که هاشمی برایشان خاطره ای خوش نبود و دولت خاتمی برایشان قابل لمس نبود. برای خیلی ها دست آورد های دولت خاتمی از دردشان نکاهیده بود و بیش از بیش از حکومت و آخوند پشیمانشان کرده بود. آنها که چشم به خارج نشین ها ندارند ، احمدی نژاد امیدی برای روی کار آمدن مردی بود که دزد نیست و دستش در این نظام آلوده نیست. او تنها دوسال سابقه شهرداری تهران ، که خاطره ای رضایت بخش برای تهرانیان است ، را با خود به همراه دارد. اگر کسی به احمدی نژاد رای داده است برای تغییر ساختار نظام بوده است ، تغییری ملموس در کم کردن اختلاف طبقاتی ، افزایش کار، و کاهش فقر ، آنهم توسط مردی از جنس مردم!

این انتخابات نشان داد که آرای خاتمی، که یک "نه" بزرگ به حکومت بود، هنوز بیست میلیون ارزش دارد و اصلاح طلبان در مصادره این اعتبار برای اصلاحات سیاسی ناموفق بوده اند. آن آرا به خاتمی همگی به یک مضمون ترجمه شد که کاری اشتباه بود و نشان داد همه دوم خردادی ها درد مشترکی نداشتند. این انتخابات نشان داد بسیاری از آرای خاتمی به احمدی نژاد ریخته شده تا او خاتمی دیگری باشد در چشم نا امیدان.

حسن دیگر این انتخابات تغییر ساختار قدرت در شکلی قابل رویت برای همگان بود. هاشمی نتنها اکبر شاه نبود و نتنها بزرگ مرد قدرتمند سایه نشین این نظام نبود بلکه او نیزچون دیگر غیر خودی های نظام ،گوش عادلی برای دادخواهی نمی شناسد و ناظران این انتخابات را شبکه ای دور از کنترل می داند.. او دخالت نظامیان را خطری می نامد بزرگ اما قدرت برخورد با کسانی که خود زمانی فرمانده اشان بوده است را ندارد. او همچون رییس مجلس دیگری از تاریخ جمهوری اسلامی، کروبی، نا امیدانه و رنجور از جفای قدرت به تاسیس حزبی جدید خواهد پرداخت. و مردم فهمیدند چه با رای دادن و چه با رای ندادن سرنوشت خویش رقم می زنند.

این انتخابت نشان داد که مردم عادی ، روشنفران و سیاستمداران ما دچار توهمند. توهماتی چون "همه دست به دست هم داده اند که رفسنجانی رییس جمهور شود" و یا" پروژه تحریم" که هدیه آزادی خواهان ایده آلیست به فاشیست بود تا افراطیون حتی بعد از اقرار به شکست ، نا باورانه به دور دوم برسند و برنده انتخابات شوند ، چیزیکه اندک جمعیتی که به معین می توانست رای دهد در خانه نشست و آزادی خواهی را پستو نشین کرد. و اگر کسی تاثیر سیاست آمریکا را در ایران را پایه تغییرات در ایران بداند ، چه دولتی از دولت احمدی نژاد برای بوش بهترمی توانست به سیاست خاورمیانه بزرگ او مشروعیتی جهانی ببخشد ؟

جنبش های دمکراسی خواه و آزادی طلب ، خوشحال باشند حد اقل چهار میلیون عضو فعال دارند و تا هشت میلیون شنونده. که خود جمعیتی هستند متمرکز از نظر عقیده و با ارزش.

ساختار جدید قدرت اما ساختاری بس تمامیت خواه تر است که پایه های قدرتش به این آسانی ها لرزان نخواهد شد. اگر شبکه مساجد یکی از پایه های انقلاب برشمرده شده اند ، اینک نتنها شبکه مساجد بلکه شبکه بسیج شهر وروستا ، بسیج ادارات ، بسیج مدارس ، بسیج دانشجویی که در دور افتاده ترین نقاط ایران راهیافته اند به نیرویی تبدیل شده اند که در ساختار ناقص دمکراسی ایران به عنوان قوی ترین نهاد غیر مستقل قابلیت تاثیر گذاری در هر انتخاباتی را دارا هستند. شبکه مالی بسیار قدرتمند بنیاد مستضعفان و دیگر بنیاد های اقتصادی وابسته و بودجه های نهاد های نظامی بهمراه فعالیت های تجاری سپاه پاسداران همگی تاری از قدرت را بهم بافته اند که کوچگ پروانه ی نقادان نظام از آن عبوری محتمل نباشد.

اما تلفیق دو دولت در یک دولت وشکل گرفتن نهاد قدرت در یک چهره ، نعمتی بزرگ است. حال دولت پنهان به میدان سیاست آشکار آمده و آنچه بکارد ، بروید. دیگر هر چه مسئولیت است ، یکدست ، در اختیار این نسل از سرکشان پنهان سیاست ایران قرار گرفته است که دو راهکار برایشان محتمل است ، اول اینکه سعی در تشدید و تقویت قدرت دست ناپذیر خود بکنند و از اصلاحات اقتصادی و کوچک سازی دولت در جهت بزرگ سازی نهاد های حکومتی استفاده کنند تا در برابر دیگر موج های انتخابات همیشه مصون بمانند و یااینکه برای برد در انتخابات آینده ، سعی می کنند درجهت رفاه عمومی ، در سیاست کوچک سازی اقتصاد دولتی ، نهاد های اقتصادی خود را هم مشمول این سیاست بکنند. هر چند این هدیه ای به مردم ایران خواهد بود ولی باتوجه به صحبتهای احمدی نزاد درمورد بورس و دیگرسیاست های تعدیل اقتصادی شانس زیادی برای این گزینه محتمل نیست. پس حکومت هرچه بگذرد در قالبی تمامیت خواه تر و مافیایی تر، با صرف منابع مالی ناشی از نفت ، در راه نفوذ هر چه بیشتر در مردم عادی و تغییر قوانین ،به نحوی که پست های انتخابی اگر تصادفا هم واگزار شدند کمترین تاثیر را در شبکه اشان داشتته باشد، فعالییت خواهند کرد. آنها در برنامه هایشان افزایش نظامی گری و کنترل اطلاعات را دستور کار خود قرار خواهند داد. روزنامه ی جدیدی باز نخواهد شد و ما بقی هم به لطف قدرت قاضی کنترل یا توقیف خواهند شد.